
شبم را در کنار خاطراتت با دلی بیمار می گردم در اندوه و فراق آن لب شیرین و مستانت چه من بسیار می گردم در آمال خیالی وجودت جامهای اشک لبریز است و من در آتش آن خاطراتت قطره قطره آب می گردم و می سازم و می سوزم منه تنهای دلخسته در اندوه شب هجران که من بی تاب می گردم برای من تو آن هستی که بودی در ضمیر عشق و من در آتش عشقت در این آوار می گردم دلم تنگ است برای تو ، کجایی ای غریب من در اندوه فراق تو ، به زیر دار می گردم به بارون می زنم دل را که دریا را بخشکاند به مستی و به بی تابی منه هشیار می گردم ...
ادامه مطلب