شبم را در کنار خاطراتت با دلی بیمار می گردم
در اندوه و فراق آن لب شیرین و مستانت چه من بسیار می گردم
در آمال خیالی وجودت جامهای اشک لبریز است
و من در آتش آن خاطراتت قطره قطره آب می گردم
و می سازم و می سوزم منه تنهای دلخسته
در اندوه شب هجران که من بی تاب می گردم
برای من تو آن هستی که بودی در ضمیر عشق
و من در آتش عشقت در این آوار می گردم
دلم تنگ است برای تو ، کجایی ای غریب من
در اندوه فراق تو ، به زیر دار می گردم
به بارون می زنم دل را که دریا را بخشکاند
به مستی و به بی تابی منه هشیار می گردم
برچسب: خاطرات یک,خاطرات یک خون آشام,خاطرات من,خاطرات یک عاقد,خاطرات س,خاطرات خنده دار,خاطرات خون آشام,خاطرات شب عروسی,خاطرات تلخ,خاطرات آمپول زدن,
نویسنده: هستی شریفی